باید بیام بنویسم مفصل همه شو... فعلن نه وقت دارم نه تمرکزشو... داشتم فکر میکردم نوشتن چقد خوبهه ینی خیلی وقته به معجزه ی نوشتن ایمان پیدا کردم یادم میره گاهی اینه که هی تاکید میکنم... خوبی وبلاگ منم فعلن اینه کسی زیاد اینجا نمیاد و من راحت تر میتونم خودم باشم و خودم بنویسم و اصلن تا هر چقد دلم خواست خصوصی و از افکار و ذهنیاتم بنویسم... هوم...این دقیقن همون چیزیه که از نوشتن میخام... :) یکی دیگه از لذت های دیر نوشتن هم اینه که کلمات واژه ها تصاویر حرف ها استدلال ها و نتیجه گیری ها و افکار و ذهنیات همه شون با هم تو ذهنت قل میخورن و منتظرن تا یه جایی پیاده شن و تو هی مدام بهشون میگی صبر کنید یه کم بمونید تا وقتش... بعد وقتش که شد همه شون میشن شکل کلمات ِ دنبال هم...شکل جمله های پشت هم و اما ذهنت؟ ذهنت خالی میشه و این همون حس خوبه س... که خیلی ها حتما تجربه ش کردن... هوم....