هیچ وقت اینو به کسی نگفته بودم. شایدم به عنوان یه راز گفتم ولی کسی دیگه یادش نمیاد. من وقتی پیشدانشگاهی بودم ( زمان ما هفتم هشتم نهم اینا نبود میگفتیم پیش. ینی فکر کنم ما تو اون سالی بودیم که پیشدانشگاهی شده بود چهارم ولی ما همچنان بهش میگفتیم "پیش") خب داشتم میگفتم.من از درس زیست شناسی متنفر بودم واقعن تنفر شدید. اما شاید خیلی عجیب باشه پس چرا من رفتم رشته ی تجربی؟ راستش واسه ی خودمم عجیب بود و هست. و دلیلشم نمیدونم. شایدم میدونم ولی درست نمیدونم و حوصله ندارم بگم. دیس ایز لانگ استوری... انی وی...خب من از زیست متنفر بودم و همیشه وقتایی که ماهی تی از علاقش به زیست میگفت با خودم میگفتم گاد آخه چطور ممکنه؟ چطور ممکنه همچین موجوداتی وجود داشته باشن که زیست رو دوس داشته باشن ؟ چی توش هس که علاقه شونو بر می انگیزه آخه؟ و آخه مگه این هنره که بشه دوسش داشت؟ مگه نقاشیه که انقد بخاد در تو علاقه بوجود بیاره. و اینجوریا. من پیشدانشگاهی بودم و از زیست متنفر بودم و ترم دوم ( ببینم تو مدرسه هم میگفتیم ترم؟ نمیدونم همون امتحانای خرداد) زیست رو افتادم. با 9.5. خدای من یه شوک بزرگ بودم. اونم توی مدرسه. مگه داریم افتادن؟ ( تجدیدی میگفتن فکر کنم). مث کابوس بود. و البته کابوسی که تا سالهای سال برام ادامه داشت و تموم نشد. آره من هر وقت حالم بد میشد کابوسشو میدیدم. یادمه معاونمون منو کشید کنار گفت نمیدونم یه قانونی هس که این درسو برام پاس میکنن میکننش 10 و دیگه لازم نیست دوباره امتحان بدم. یه کم خیالم راحت شد اما کابوسش منو راحت نذاشت. از اون وقت به بعد خابشو میدیدم که من رفتم دانشگاه اما مدرک پیشدانشگاهیم کامل نیست و من باید یک سال دیگه باید برم مدرسه تا این مدرکو بگیرم وگرنه فارغ تحصیل حساب نمیشم. خاب میدیدم دانشگام تموم شده اما فارغ تحصیل حساب نمیشم چون یه سال دیگه باید برم دوباره پیشدانشگاهی رو بگذرونم بخاطر اون درس زیست، تا بهم مدرک فارغ تحصیلی رو بدن. این کابوس ها تا 4 سالی همرام بود تا اینکه یه شوک درست حسابی دیگه بهم وارد شد. سال اخره یونی پروژه ی پایانی واسم شده بود کابوس جدید. امتحانای پایان ترم و وقت نداشتن واسه انجام پروژه و در دفتر استاد هر روز. و پروژه ای که کل وقت تابستونمو گرفت. فکر کن همکلاسیات تیر ماه مدرکشونم گرفتن ولی تو و دوستای تنبل تر از خودت درگیر پروژه و استرسش هستید. یادمه اخرین مهلت 15 شهریور بود که استاد به بچه ها گفته بود فقط همین روز میاد یونی همه بچه ها کاراشونو بیارن بعدش میخاد بره سفر تا دو هفته نمیاد. و بله درست حدس زدین من اول مهر رفتم تحویل دادم : O بماند که سیستم نمره دهی بسته شده بود و به خاطر دیر اوردن نمره منو وارد نمیکردن و من چند بار مردم و زنده شدم تا تموم شه فقط راحت شم. حالا کابوسم این شده. خیلی مسخرس اینا. دیشبم همین کابوسو دیدم. وقتایی که ناراحتم یا خیلی خستم میبینم. دیشبم خاب دیدم من درگیر پروژه م دارم به استاد زنگ میزنم که من فلان روز میارمش بعد در حالی که هنوز هیچ کاری نکردم. و فکر میکنم و عذاب میکشم که چطور تو این مهلت کم انجامش بدم اصلن از پسش بر نمیام. و عذاب میکشم و عذاب میکشم و عذاب میکشم... صبح که بیدار شدم به خودم گفتم خنگ تموم شده اون روزا.چته تو؟؟ و خیلی جالبه که من هیچ وقتم درسم برام مهم نبوده و نیست. پس واقعن واتس رانگ ویت می؟

عجیبه...فکر میکنم کابوس جدیدی ممکنه پیش روم باشه که نمیخام در موردش حرف بزنم .نه گاد...خاهش میکنم تموم کن این کابوسای مسخره رو....خیلی دردناکه...  میشه مدلش عوض شه یه کم هیجان انگیز تر باشه . اخه درس اخه؟؟ چه میدونم مثلا یه دزدی بیفته دنبالم. یکی بخاد منو بکشه من فرار کنم از دستش یه کم هیجانی تر و پلیسی تر ...نمیشه پلیز؟